عید 94

سلام بچه ها .

عید 94 رو بهتون تبریک میگم.

سالها به سرعت دارن سپری میشه.از روزی که وبلاگ رو زدم 3 سال و 7 ماه میگذره.تو این مدت دوستای خیلی زیادی پیدا کردم.

تو سال 94 ارزو دارم قبل هر چیزی سلامتی خودم و خانوادم و البته شماها رو از خدا میخوام.بعدش ارزو میکنم بچه های گروه که این مدت درس خوندن نتیجه زحمتاشونو تو سال 94 بگیرن و به ارزوشون برسن.

واسه خودمم ارزو دارم که ارزو هام براورده شن.(عجب جمله ای گفتم)

*شاید زیباترین حس وقتی هست که وقتی که برای یکی دیگه بدون هیچ چشم داشتی دعا میکنی*

*دوس دارم این یکسال مطالعات بیشتری راجب علم روانشناسی داشته به عنوان اطلاعات شخصی داشته باشم.

*دوس دارم تااااا اونجایی که ممکنه تو سال جدید دل کسیو نشکنم و این امر خیلی برام مهمه.

*دوس دارم درزمینه شغلی پیشرفتای زیادی داشته باشم و......

درهرصووووورت برای همه شما دوستای خوبم.ارزوی موفقیت دارم.انشالله سال جدید براتون پرخیر و برکت و قببببل همش سالم و سلامت کنار خانوادتون زندگی کنین.

 

[ چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 22:13 ] [ sina ]
[ ]

و روز یکشنبه خسته کننده!

سلام بچه ها.

ساعت 2 کلاس داشتم.یه ساعت زودتر از خونه اومدم بیرون که این مسیر رو پیاده روی کنم تا دانشگاه.

اول اینکه کتابی که از کتابخونه گرفته بودم رو پس دادم و کتاب جدید رو گرفتم.

بعد کلاس شروع شد و استاد جوان شروع کرد درس دادن از محیط زیست اینا!خلاصه یه واکنشی نوشت برای No2 .و واکنش های دیگری هم برای مواد دیگری از روی برگه تو دستش نوشت!خلاصه بعد دقت کردن به واکنش گفتم استاد این واکنش که شما ضریب دو اونجا گذاشتی اینجوری موازنه نیست که!!!!خلاصه استاد افتاد تته پته کردن!بعد 5 دقیقه و تبادل نظر کردن با بچه ها اخر سر گفت حالا بهتره به درسمون برسیم بعدا راجب این فکر میکنیم!!!!!!!!یعنی ما همچین استادایی داریم!!!!

کلاس تایم بعدمون که مقاومت مصالح بود هم استاد تشریف نیاوردند و خداخیرش بده چون داشتم از گشنگی میمیردم!!!!

فردا هم کلاس دینامیک داریم !ببینیم چی میشه!در انتظار حالگیری از جانب استاد هستم.خخخخ

رمز امروز:

پسر کتاب به دست درس میخوند.اشنا شدیم!

[ یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 22:12 ] [ sina ]
[ ]

اولین دوشنبه نیمسال دوم !

سلام.

امروز ساعت 7.5 بیدار شدم.پدر بزرگوار بنده رو به دانشگاه رسوندن!وقتی داخل کلاس رفتم استاد کلاس بودن یه اقای نسبتا جوان با هیکلی درشت.درس دینامیک.

بعد نحوه امتحان گرفتن و....شروع کرد درس دادن.از قوانین نیوتون و.....

خلاصه نیم ساعت به پایان کلاس مونده بود .گفت کاغذ دربیارین کویز میگیرم!همه گفتم نمیخوایم و....

گفت یه سوال بمب بهتون میدم .تونستین حل کنین چه بهتر.اگرم نشد.نمره منفی نخواهد داشت.قبول کردیم.خلاصه سوال رو نوشتن و 5 دقیقه وقت دادن.سوال سخت بود!من 2 دقیقه فکر کردم بعد یه راه حل به ذهنم زد و شروع کردم نوشتن!برگه ها جمع شد و استاد برگه ها رو نگاه میکرد.هی هرکدوم که نگاه میکرد سرشو به نشانه نارضایتی تکون میداد.منم برگمو از دوررر که نشسته بودم شناختم وقتی به برگه من رسید ریز شد تو برگم.گفت اقای (س.س) کی هست؟گفتم  منم.گفت بیا سوالو حل کن واسه بچه ها!اقا منم استرس گرفتم!سوال دو قسمتی بوود.ماژیک گرفتم دستم .قسمت اولی رو به راحتی به دست اوردم.تو حلش باید یه انتگرال نسبتا اسون میگرفتم.قسمت دوم هم با یه انتگرال ختم میشد.انتگرالی جز به جز بود.منم تمرین زیادی نداشتم شروع کردم حل کردن!از روش جدول استفاده کردم!گفت این راه حل مشکل داره!گفتم چرا؟گفتش که روشش غلطه .فکر نمیکنم جوابت درست باشه.گفت از فرمول اصلی باید حل کنی .گفت بزار خودم تو کاغذ حل کنم.گفتم اجازه میدی منم جوابی که بلدم تا وقتی شما تو کاغذ واسه خودت حلش میکنی بنویسم؟گفت باشه هرچی میخوای بنویس!اقا اون شروع کرد حل و منم روشمو ادامه دادم و جواب انتگرال جز به جز که داخلش تغییر متغییر باید میگرفتی رو حل کردم!گفت باشه!بزار جوابت اینجا باشه منم بالای جوابت جواب اصلی رو مینوسیم هرچند میدونم غلطه .گفت برو بشین.جلو بچه ها یه جورایی ناراحت شدم اینجوری گفت.خلاصه نشستم و شروع کرد حل سوال بعد چندینننن دقیقه حل و ایرادایی که از طرف من ازش گرفته شد و مورد قبولش بود رسید به جوابی که من نوشته بودم.یعنی بدبختتتت مرد!گفت افرین.توام درست حل کردی.بعد گفت بچه ها خسته نباشید و رفت.

اقاااا بچه ها حسابی از ضایع شدن استاد خوشحال بودن.خیلیییی حال داد.

کلاس بعدیمون ساعت 1 بود .استادمون خیلی ادم خوبی به نظر میرسید .درس مبانی کامپیوتر.کللل قعطات ی کامپیوتر رو برامون بیرون اورد و حسابییی حال کردیم.خدایی من تازه فهمیدم چی به چیه!دمشش گرم.

کلاس بعدمون تاریخ فرهنگ و تمدن بود و استادی ماشالله خوش صحبت که یک ثانیم از دست نداد!خلاصه کلیییییی خسته شدم و بدو بدو برگشتم خونه.

رمز امرووووز :

مدرسه سنجاق پیدا نمیشد !

[ سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 0:34 ] [ sina ]
[ ]

یک روز خیلی خوب

سلام امروز یکشنبه روز خیلی خوبی برام بود.

امروز کلاسام رو بعد یک هفته از اغاز رسمی کلاسا که البته خبر ندارم تشکیل شدن یا نه!رو رفتم.

اولین کلاس این ترم رو بادرس مهندسی محیط زیست شروع شد.یه اقای جوان!که بیشتر سعی میکنه مطالب برد رو انگلیسی بنویسه!

مثلا:    enviroment یا polloution air و از این حرفا!

کلاس بعدمون ساعت 5 شروع شد .درس مهم مقاومت مصالح!استادمون نفر اول شورای شهر هستن!قبلا مدیر گروه عمران هم بودن .داداششون هم شهردار شهر هستن.یه داداش دیگم دارن اونم تو همین کاراست.توشهرمون بهشون میگن برادران دالتون!

ایشونم بد درس ندادن.خیلیا از درسشون گله داشتن بعد کلاس امااا به نظرم اگه مطالب استاتیک رو درحد متووسط بلد باشه ادم میشد فهمیدش!امیدوارم جلسات بعد نظرم همین باشه!

 *فردا ساعت 8 کلاس دارم!!!!(متنفرم از این کلاسای صبح زوددد)8 تا 11 درس برنامه نویسی دارم تا 1 بیکارم.بعد از یک تا 6 دو تا درس دیگه هم خواهم داشت.

 

پی نوشت:امروز یه اتفاق خوب برام افتاد

رمز:ساندویچ فلافل داخل مدرسه:))

[ دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 0:7 ] [ sina ]
[ ]

درشرف سرماخوردگی

سلام دوستای خوبم.چطورید؟

*من که در استانه سرماخوردگیم!دو تا قرص سرماخوردگی + یه کپسول اموکسی سیلین تناول کردم.اصن پیش دکترم که بری همیناس!

*عرضم به حضورتون دیشب بارووون بارید جای شما خالی خیلیییم زیاد.

*از شنبه کلاسا به ظاهر شروع شده اما من دو سه کلاسمو رفتم دیدم تشکیل نمیشه تصمیم گرفتم از شنبه اینده برم کلاس!

*جواب درسارو گذاشتن متاسفانه معدلم به 18 نرسید.اون درسایی که ادم فکر میکنه باید اخر ترم نمره بالا شه دقیقا نتیجه عکس میدن.مثلا دانش خانواده شدم 16.5!!!!!اخه بابااااا چه وضعشههه.

*یه مدته کلا تنبل شدم.حتی باشگام نمیرم!!!

*ویندوز لپ تاپمو عوض کردم 4 تومن پول dvd ویندوز دادم 5 تومن dvdنرم افزار و 15 تومن هم یه موس خریدم!ورشکستتت شدیم رفت!

اینم خلاصه زندگی این مدت!به صورت نکته وار!

تا درودی دیگر به دروددد

[ سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 14:7 ] [ sina ]
[ ]

خدایی که در این نزدیکی است

سلام دوستای گلم .خوبید؟

انشالله اگ قسمت باشه از شنبه میرم کلاس.

ترم گذشته خداروشکر بد نگذشت.هنوز نمره دو درس رو نزدن اما تقریبا معدل الف بودنم تضمین شده است .

درس استاتیک رو که یه استاد خیییییلی سختگیر داشتیم رو 19 شدم و این بیشتر از هرچیز دیگری خوشحالم میکنه.اما دروسی که انتظار نمره بالا داشتم نمره خوبی نگرفتم.اونم به خاطر کمبود وقت که سرجلسه اصلا نرسیدم بهشون نگا هم بکنم.

تصمیم گرفتم برم کلاس موسیقی اما اون سازی که من میخواستم فعلا مربی نداشت.یه ساز بادی معروف کردی هست.به اسم نرم نای.شبیه همون نی و....

این خلاصه این چند روز بود.

موفق باشییید همگی.

[ چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 21:13 ] [ sina ]
[ ]

اوضاع گروه!

سلام بچه ها خوبید؟

خداروشکر بچه ها تو نیم ترم اول اوضاع نسبتا خوبی داشتن.

1-در این بین مینا با 1200 تا افزایش تراز نسبت به ازمون اول بهترین پیشرفت رو داشته.از 4800 به 6000 رسید.

2-ساناز همچنین بهترین دانش اموز گروه هست.اما گاه گاه نوسان داره!بالا پایین میکنه.امیدوارم نیمسال دوم باز به همان ترازی که لیاقتشو داره برسه.یعنی مجددا بالا 7000 بشه.

3-علیرضا هم با پیشرفت خوبی همراه بود از 4300 به 5100 رسید.وبعد ازمونی که ترازش به 5100 رسید از جمع ما خارج شد.

4-شیدا خانم که ازمون قلم چی نمیرن!و به جاش سنجش میرن و خداروشکر اوضاش بد نیست.و رکوردار ساعت مطالعه گروه هم هستند با 13 ساعت و نیم.

5-فاطمه خانم ازمون گزینه دو میرن و پیوستگی کمتری به گروه دارن .

6-مریم خانم عضو با پیشرفت حلزونی گروه هستند.که نوسان بسیاررر کمی دارند.و انشاالله نیمسال دوم بدوننن شک وقتی برای جهششش های بزرگش خواهد بود.

7-عضو جدیدمون پسر عمم هستن که اسمش علی هست.انشالله شاهد پیشرفت های اون هم تو ازمونای اینده خواهیم بود.

 

این مختصر معرفی بود.

انشالله تو ی پست کارنامه های مینا رو خواهم گذاشت.

انشالله بعد نیم ترم دوم خبر قبولی تک تک این عزیزان رو تو رشته های مورد علاقشون بنویسم.

[ دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 0:57 ] [ sina ]
[ ]

باخت!!!

سلام بچه ها خوبین؟

امروز بدجور باختیم خیلی حیف شد.

پی نوشت1:امتحانام سه شنبه تموم شد.یه پروژه نقشه کشیدن داریم باید تحویلش بدیم فقط.

عرض به حضورتون دانشگاه ازاد برخلاف دانشگاه دولتی خیلیییی زودتر دانشگاه شروع به کار میکنه!طبق اونچه نوشته باید فردا بریم سرکلاس!!!!!!بابااااااااا چ خبره!پارسال 26م رفتیم دانشگاه!حاللللل میداد 20 روز تعطیل بودیم.ها ها ها

پی نوشت 2:این اهنگ جدید شادمهرو شنیدین جدیدا؟؟؟خیلی قشنگه.نه؟

از همه چی حرف زدم .دیگه چی بگم؟؟؟؟

بگید درمورد چی پست بزارم!دوست دارم باز وبلاگووو بهش برسم.بااومدن وایبر و ....یاهو اینا خیلیییی از مد افتادن خود من بعد 1 ماه امروز رفتم یاهو!ولییییی وبلاگ هنوزم ک هنوزه از چشم نیافتاده!هنوزم بعضی وبلاگا هستن ک دوسشون دارم و بهشون سرمیزنم گاها.

فعلا به درووووود

[ جمعه سوم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 23:17 ] [ sina ]
[ ]

درس سخت!

خداروشکر ریاضی 2 رو که استادمون سوالاش رو از منابع ارشد اورده بود رو قبول شدم!امااا نمرش رو واقعا دوس ندارم.من ریاضیم خوبه .ولی سرجلسه اصلا نتونستم به بعضی از سوالا اصلا برسم.خیلی بد شد!اما فکر میکردم بیافتم!بازم خداروشکر که حداقل نیافتتادم.
2-اقا ی مراقب داشتیم چند وقت پیش ازهمون اول کاری حسابی ترسوند مارو.که کسی گوشی دربیاره و گوشیش زنگ بخوره تقلب و ....و اینکه کسی که کلش بچرخه و اینجور حرفا.هنوز امتحان شروغ نشده بود تماشاکردنای این اقا که انگار بدهکارش بودیم شروع .نفر به نفرمون رو دقت میکرد .حسابی همه جا خوردن از رفتار این مراقبه!

اقاااا ی لحظه دوستش اومد (هنوز سوالارو پخش نکرده بودن ها)رفت جلو در با دوستش حرف بزنه.منم تو کلاس گفتم بچه ها الکی دست بکنید تو جیباتون اینو ی کم اذیت کنیم.کلاس منفجر شد!خلاصه مراقبه اومد و سوالا پخش شد!من دستمو بردم تو جیبم مراقبه گفت.اهای داری چیکار میکنی.ازاون ور یکی دیگه دست کرد جیبش مراقبهه گفتت اهای تو چیکار میکنی.خلاصه چند نفر این کارو کردن .ما داشتیم از خنده زمینو گاز میگرفتیم.حسابییییی سرکارش گذاشتیم.

تو دانشگاه شمام از این موجودات پیدا میشن ایا؟؟؟؟

[ جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۳ ] [ 21:24 ] [ sina ]
[ ]

خبرهای جدید بلاخره باید گفت!

بچه ها من از اول ترم امسال از بیوتکنولوژِی انصراف دادم .الان ترم اول رشته مهندسی عمران تو شهرخودمون در دانشگاه ازاد هستم.

از ان جهت که به بیوتک علاقه ای نداشتم و یک سری دلایل شخصی و همچنین موقعیت شغلی که برام پیش اومده و انشالله دوماه اینده اگ قسمت بشه راه میافته.تصمیم گرفتم انصراف بدم.

راستش میخواستم اینکه انصراف دادم رو اینجا به کسی نگم.هرچند خیلیا از این کارم خبر دارن.اما گفتم به شماهم بگم.تا بدونید رشته جدیدم چی هست !

16 واحد از درسایی ک تو رشته بیوتک گذروندم رو تو دانشگاه ازاد برام تطبیق دادن .والان میشه گفت دانشجوی ترم دوم عمران هستم تقریبا.

پی نوشت:عمران رو دوست دارم .بیشتر با ریاضیات و فیزیک سروکله میزنیم.منم به این دو درس علاقه دارم.

بازم میگم به کسایی ک کنکورین که تمام

تلاشتونو بکنید اون رشته ای ک میخواید بهش

برسید وگرنه مجبورید رشته ای که میرید رو

دوست داشته باشید!‍‍‍‍

 

[ جمعه نوزدهم دی ۱۳۹۳ ] [ 17:3 ] [ sina ]
[ ]

این روزهای من!

بیشتر وقتمو با درس میگذرونم.گاهیم بیرون میرم و باشگاهم میرم.

زندگی مزخرفیه.فکر و خیال نمیزاره ادم زندگیشو بکنه!

چی میشه ادم بیخیال خیالات بشه!!!!زندگیشو بکنه.

فکر درس!فکر شغل!فکر اینترنت!فکر تیم استقلال و نقل و انتقالات!

اصن انگار معتاد به فکر کردن اینا شدم.

بگذریم.چه خبرا؟اوضاتون خوبه؟

[ یکشنبه هفتم دی ۱۳۹۳ ] [ 22:27 ] [ sina ]
[ ]

فرجه

کلاسا تموم شد میریم ک داشته باشیم ی فرجه!!!!

 

[ یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۳ ] [ 12:58 ] [ sina ]
[ ]

برای دوست وبلاگی عزیزم ماهی سیاه

از همون روزایی ک وبلاگم اومد .دوست شدیم و هردو ی هدف داشتیم قبولی تو رشته پزشکی.من دست از پزشکی کشیدم و اون بخاطر 

علاقه و هدفش موند تا بهش برسه.با جدا شدن مسیرمون رابطمون ی کم کمتر شد.اما همیشه ازاون

دسته ادمایی بوده ک به فکرش بودم.الان اتفاقی وبلاگش رفتم.نوشته بود بعد قبولی پست میزنم.از خدا 

میخوام کمکش کنه و بتونه به هرانچه دوسش داره برسه.پسر خوبیه.انشالله ک با خبرای خوب برگرده و 

خوشحالمون کنه.

موفق باشی ماهی سیاه کوچولو.

امضا :سینا 

تاریخ :22 اذر 93

[ شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۳ ] [ 1:32 ] [ sina ]
[ ]

حرف زیبای استاد

سلام.تو یکی از این درسای دانشگاه استاد گفتش که میخوایم میانترم بگیریم.خلاصه روز امتحان رسید و بعضی از همکلاسیامون گفتن استاد خواهشا امتحان نگیر اماده نیستیم و ....

استادم گفت هرکی نتونسته بخونه هفته بعد امتحان بده خلاصه نصفمون امتحان دادیم و بقیه موندن هفته بعد.

هفته بعد امتحان برگزار شد و یکی ازخانومای همکلاسیمون گفتش که استاد چرا باید به اینا امتیاز بدی و ی هفته دیرتر امتحان ازشون بگیری .گفتش اینا با وجود ی هفته وقت بیشتر ازمایی ک هفته قبل امتحان دادیم نمره بیشتری میگیرن قطعا.

استاد گفتش من همیشه برای دانشجوام امتیاز قایلم تا فردا روز که مدیر یا کارمند یا کاره ای تو جامعه شدن اونام واس کسایی ک بهشون مراجعه میکنن امتیاز قایل باشن و مراعاتشونو بکنن و بخاطرعقده گشایی هاشون نیان مردم رو مسخرشون کنن.

این کارو میکنم تا یاد بگیرید گذشت خیلی جاها لازمه.با این کار میخوام بگم گاهی وقتا باید کسیو درک کرد!اینجا نیومدیم صرفا نمره بگیریم .اینجا اومدیم تا درس و مهارتی از زندگی رو هم یاد بگیریم.

خیلی حرفش قشنگ بود.واقعا به دلم نشست.

نظرشما چیه در این مورد؟

 

پی نوشت:راستی پست عاشقی رو یادتونه؟؟؟این دوتا کبوتر عاشق جلسه اخری که باهاشون کلاس داشتم!دورادور همو میپان.فک کنم شکرابه رابطشون!دور آ دور به هم نگاه خصمانه میکنن..خخخخخ

[ پنجشنبه بیستم آذر ۱۳۹۳ ] [ 0:55 ] [ sina ]
[ ]

زیبایی یا سلامتی؟

سلام دوستای خوبم.

خاطره امروز اصن خنده دار نیست!

یه خانومی هست سنش از من شاید 4-5سالی بیشتر باشه.این خانوم جای خواهرم باشه خیییلی خوشکله.اینقد ظاهر 

باشخصیتانه و باشعورانه داره ادم واقعا از سلام کردن بهش لذت میبره تو یکی ازکلاسای عمومی هم اتفاقا

 همکلاسیم.از زیبایی ظاهرش هرچی بگم کم گفتم اما اون روز ک کلاس داشتیم گوشیشو دستش گرفته بود

 دیدم دستش انگاری معلوله.یعنی انگار دستش رو بهش کنترل نداره.من ک این همه مدت دیده بودمش اصن متوجه نشدم.بعد کلاس بهش دقت کردم دیدم وقتی بیرون میره دستشو میزاره تو جیبش.واقعااااا از ته دل ناراحت شدم.

خیلی جالبه کسیو ک ادم فک میکنه از جنبه های مختلف خیلی خوب و.... هست شاید واقعا

 از چیزی ناراحته.یا از چیزی رنج میبره. اینپست صرفا جهت نوشتن خاطره بود .

 

[ چهارشنبه پنجم آذر ۱۳۹۳ ] [ 14:32 ] [ sina ]
[ ]