باخت!!!

سلام بچه ها خوبین؟

امروز بدجور باختیم خیلی حیف شد.

پی نوشت1:امتحانام سه شنبه تموم شد.یه پروژه نقشه کشیدن داریم باید تحویلش بدیم فقط.

عرض به حضورتون دانشگاه ازاد برخلاف دانشگاه دولتی خیلیییی زودتر دانشگاه شروع به کار میکنه!طبق اونچه نوشته باید فردا بریم سرکلاس!!!!!!بابااااااااا چ خبره!پارسال 26م رفتیم دانشگاه!حاللللل میداد 20 روز تعطیل بودیم.ها ها ها

پی نوشت 2:این اهنگ جدید شادمهرو شنیدین جدیدا؟؟؟خیلی قشنگه.نه؟

از همه چی حرف زدم .دیگه چی بگم؟؟؟؟

بگید درمورد چی پست بزارم!دوست دارم باز وبلاگووو بهش برسم.بااومدن وایبر و ....یاهو اینا خیلیییی از مد افتادن خود من بعد 1 ماه امروز رفتم یاهو!ولییییی وبلاگ هنوزم ک هنوزه از چشم نیافتاده!هنوزم بعضی وبلاگا هستن ک دوسشون دارم و بهشون سرمیزنم گاها.

فعلا به درووووود

[ جمعه سوم بهمن 1393 ] [ 23:17 ] [ sina ]
[ ]

درس سخت!

خداروشکر ریاضی 2 رو که استادمون سوالاش رو از منابع ارشد اورده بود رو قبول شدم!امااا نمرش رو واقعا دوس ندارم.من ریاضیم خوبه .ولی سرجلسه اصلا نتونستم به بعضی از سوالا اصلا برسم.خیلی بد شد!اما فکر میکردم بیافتم!بازم خداروشکر که حداقل نیافتتادم.
2-اقا ی مراقب داشتیم چند وقت پیش ازهمون اول کاری حسابی ترسوند مارو.که کسی گوشی دربیاره و گوشیش زنگ بخوره تقلب و ....و اینکه کسی که کلش بچرخه و اینجور حرفا.هنوز امتحان شروغ نشده بود تماشاکردنای این اقا که انگار بدهکارش بودیم شروع .نفر به نفرمون رو دقت میکرد .حسابی همه جا خوردن از رفتار این مراقبه!

اقاااا ی لحظه دوستش اومد (هنوز سوالارو پخش نکرده بودن ها)رفت جلو در با دوستش حرف بزنه.منم تو کلاس گفتم بچه ها الکی دست بکنید تو جیباتون اینو ی کم اذیت کنیم.کلاس منفجر شد!خلاصه مراقبه اومد و سوالا پخش شد!من دستمو بردم تو جیبم مراقبه گفت.اهای داری چیکار میکنی.ازاون ور یکی دیگه دست کرد جیبش مراقبهه گفتت اهای تو چیکار میکنی.خلاصه چند نفر این کارو کردن .ما داشتیم از خنده زمینو گاز میگرفتیم.حسابییییی سرکارش گذاشتیم.

تو دانشگاه شمام از این موجودات پیدا میشن ایا؟؟؟؟

[ جمعه بیست و ششم دی 1393 ] [ 21:24 ] [ sina ]
[ ]

خبرهای جدید بلاخره باید گفت!

بچه ها من از اول ترم امسال از بیوتکنولوژِی انصراف دادم .الان ترم اول رشته مهندسی عمران تو شهرخودمون در دانشگاه ازاد هستم.

از ان جهت که به بیوتک علاقه ای نداشتم و یک سری دلایل شخصی و همچنین موقعیت شغلی که برام پیش اومده و انشالله دوماه اینده اگ قسمت بشه راه میافته.تصمیم گرفتم انصراف بدم.

راستش میخواستم اینکه انصراف دادم رو اینجا به کسی نگم.هرچند خیلیا از این کارم خبر دارن.اما گفتم به شماهم بگم.تا بدونید رشته جدیدم چی هست !

16 واحد از درسایی ک تو رشته بیوتک گذروندم رو تو دانشگاه ازاد برام تطبیق دادن .والان میشه گفت دانشجوی ترم دوم عمران هستم تقریبا.

پی نوشت:عمران رو دوست دارم .بیشتر با ریاضیات و فیزیک سروکله میزنیم.منم به این دو درس علاقه دارم.

بازم میگم به کسایی ک کنکورین که تمام

تلاشتونو بکنید اون رشته ای ک میخواید بهش

برسید وگرنه مجبورید رشته ای که میرید رو

دوست داشته باشید!‍‍‍‍

 

[ جمعه نوزدهم دی 1393 ] [ 17:3 ] [ sina ]
[ ]

این روزهای من!

بیشتر وقتمو با درس میگذرونم.گاهیم بیرون میرم و باشگاهم میرم.

زندگی مزخرفیه.فکر و خیال نمیزاره ادم زندگیشو بکنه!

چی میشه ادم بیخیال خیالات بشه!!!!زندگیشو بکنه.

فکر درس!فکر شغل!فکر اینترنت!فکر تیم استقلال و نقل و انتقالات!

اصن انگار معتاد به فکر کردن اینا شدم.

بگذریم.چه خبرا؟اوضاتون خوبه؟

[ یکشنبه هفتم دی 1393 ] [ 22:27 ] [ sina ]
[ ]

فرجه

کلاسا تموم شد میریم ک داشته باشیم ی فرجه!!!!

 

[ یکشنبه سی ام آذر 1393 ] [ 12:58 ] [ sina ]
[ ]

برای دوست وبلاگی عزیزم ماهی سیاه

از همون روزایی ک وبلاگم اومد .دوست شدیم و هردو ی هدف داشتیم قبولی تو رشته پزشکی.من دست از پزشکی کشیدم و اون بخاطر 

علاقه و هدفش موند تا بهش برسه.با جدا شدن مسیرمون رابطمون ی کم کمتر شد.اما همیشه ازاون

دسته ادمایی بوده ک به فکرش بودم.الان اتفاقی وبلاگش رفتم.نوشته بود بعد قبولی پست میزنم.از خدا 

میخوام کمکش کنه و بتونه به هرانچه دوسش داره برسه.پسر خوبیه.انشالله ک با خبرای خوب برگرده و 

خوشحالمون کنه.

موفق باشی ماهی سیاه کوچولو.

امضا :سینا 

تاریخ :22 اذر 93

[ شنبه بیست و دوم آذر 1393 ] [ 1:32 ] [ sina ]
[ ]

حرف زیبای استاد

سلام.تو یکی از این درسای دانشگاه استاد گفتش که میخوایم میانترم بگیریم.خلاصه روز امتحان رسید و بعضی از همکلاسیامون گفتن استاد خواهشا امتحان نگیر اماده نیستیم و ....

استادم گفت هرکی نتونسته بخونه هفته بعد امتحان بده خلاصه نصفمون امتحان دادیم و بقیه موندن هفته بعد.

هفته بعد امتحان برگزار شد و یکی ازخانومای همکلاسیمون گفتش که استاد چرا باید به اینا امتیاز بدی و ی هفته دیرتر امتحان ازشون بگیری .گفتش اینا با وجود ی هفته وقت بیشتر ازمایی ک هفته قبل امتحان دادیم نمره بیشتری میگیرن قطعا.

استاد گفتش من همیشه برای دانشجوام امتیاز قایلم تا فردا روز که مدیر یا کارمند یا کاره ای تو جامعه شدن اونام واس کسایی ک بهشون مراجعه میکنن امتیاز قایل باشن و مراعاتشونو بکنن و بخاطرعقده گشایی هاشون نیان مردم رو مسخرشون کنن.

این کارو میکنم تا یاد بگیرید گذشت خیلی جاها لازمه.با این کار میخوام بگم گاهی وقتا باید کسیو درک کرد!اینجا نیومدیم صرفا نمره بگیریم .اینجا اومدیم تا درس و مهارتی از زندگی رو هم یاد بگیریم.

خیلی حرفش قشنگ بود.واقعا به دلم نشست.

نظرشما چیه در این مورد؟

 

پی نوشت:راستی پست عاشقی رو یادتونه؟؟؟این دوتا کبوتر عاشق جلسه اخری که باهاشون کلاس داشتم!دورادور همو میپان.فک کنم شکرابه رابطشون!دور آ دور به هم نگاه خصمانه میکنن..خخخخخ

[ پنجشنبه بیستم آذر 1393 ] [ 0:55 ] [ sina ]
[ ]

زیبایی یا سلامتی؟

سلام دوستای خوبم.

خاطره امروز اصن خنده دار نیست!

یه خانومی هست سنش از من شاید 4-5سالی بیشتر باشه.این خانوم جای خواهرم باشه خیییلی خوشکله.اینقد ظاهر 

باشخصیتانه و باشعورانه داره ادم واقعا از سلام کردن بهش لذت میبره تو یکی ازکلاسای عمومی هم اتفاقا

 همکلاسیم.از زیبایی ظاهرش هرچی بگم کم گفتم اما اون روز ک کلاس داشتیم گوشیشو دستش گرفته بود

 دیدم دستش انگاری معلوله.یعنی انگار دستش رو بهش کنترل نداره.من ک این همه مدت دیده بودمش اصن متوجه نشدم.بعد کلاس بهش دقت کردم دیدم وقتی بیرون میره دستشو میزاره تو جیبش.واقعااااا از ته دل ناراحت شدم.

خیلی جالبه کسیو ک ادم فک میکنه از جنبه های مختلف خیلی خوب و.... هست شاید واقعا

 از چیزی ناراحته.یا از چیزی رنج میبره. اینپست صرفا جهت نوشتن خاطره بود .

 

[ چهارشنبه پنجم آذر 1393 ] [ 14:32 ] [ sina ]
[ ]

نتایج بچه ها تو این سه ازمون!

ساناز:

ازمون اول 6543

ازمون دوم 6973

ازمون سوم 7075


شیدا :

ازمون اول 6466

ازمون دوم غایب

ازمون سوم 6604


مریم:

ازمون اول غایب

ازمون دوم 5921

ازمون سوم 5913


مینا :

ازمون اول عایب

ازمون دوم 5050

ازمون سوم جواب نیومده


علی:

ازمون اول 4505

ازمون دوم 4813

ازمون سوم 4492


اینا نتایج ازمون بچه هایی هست ک من افتخار مشاور بودنشون رو دارم!چند نفر خصوصی پرسیده بودن ک قسمت مشاوره چجوری پیش میره منم این اطلاعاتو زدم.انشالله ازمونای بعدم میزارم

[ شنبه بیست و چهارم آبان 1393 ] [ 19:30 ] [ sina ]
[ ]

عاشقی

اقا  ی دختر پسر هستن تو دانشگاه یعنی کل دانشگاه میشناستشون.که اتفاقا یکی از کلاساشون با من همکلاسون!

این دوتا شیفته هم هستن!یعنی تو کلاس .بیرون کلاس.همه جا باهمن!یعنی صندلیا جدا از همن اما روبروی هم میشینن

امروز کلاسو نیومده بودن!استاد گفت این خانم و اقا دیگه نمیان؟؟؟؟؟؟گفتیم کدوم!!!گفت همون کبوترای عاشق دیگه!!!

یعنیی شاخ دراوردیم .حتی استادم فهمیده بود !گفتیم چطور فهمیدی؟؟؟گفت بابا دیگه فهمیدن نمیخواد.خیلی تابلون هی همو نگا میکنن!هی میخندن!!!!بعد گفت لااقل عاشقی میکنین اینجوری تابلو نباشین.خخخخ

اقا ترکیدیم از خنده .خیلی استاد خوبی هستن.

بله .اینم از اخر عاقبت عاشقی تو دانشگاه!

[ سه شنبه بیستم آبان 1393 ] [ 22:27 ] [ sina ]
[ ]

خاطره

سلام  دوستای گلم .

خوبید؟میخوام خاطره کلاس دانش خانواده رو واستون بگم.

اول بگم ک این درس درمورد تشکیل خانواده و ازدواج این حرفاس.یکی از پسرا گفت استاد ی همسایه داریم که داره زنشو طلاق میده.استاد ازش پرسید چرا؟

گفت اخه زنه گیر داده میگه وقتی با ماشین من و تو و مامانت میریم بیرون باید مامانت صندلی عقب بشینه من صندلی جلو!!!!!الان مرده ام میگه نمیشه و دارن طلاق میگیرن.کلاس منفجر شد از خنده.استاد گفت خوب حالا خودتون نظر بدین تا ی راه حل واسش پیدا کنیم!؟؟؟یکی گفت استاد مرده میتونه صندلی جلو ماشینو در بیاره هردو برن صندلی عقب بشیننیکی گفت استاد مرده میتونه زنشو بفرسته کلاس رانندگی تا رانندگی یاد بگیره ماشینو بده دست زنش و خودش بره صندلی عقب ماشین بشینهیکی گفت استاد مرده میتونه ماشینشو عوض کنه یه وانت بار بگیره که هردوشون کنار دست خودش بشینه یا اگرم جا نشد هردوشونو بفرست پشت وانت

کلاس منفجر شد از خنده .تو همین حین یکی از بیرون کلاس داشت داخل کلاسو نگا میکرد.درب های کلاس جورین که به اندازه ی مربع به ضلع ده سانت رو دراوردن ک اگ کسی خواست ببینه کلاسه پره یا خالی از اون شیشه کوچک نگا کنه!تو همین بحثا بود ک یکی از بیرون کلاس بینی شو چسپونده بود به شیشه که قشنگ محتویات داخل بینی و حتی مغزشو میشد دید.دیگه اینقدددد خندیدم که استاد کلاسو تعطیل کرد گفت پاشید برید کلاس قابل کنترل نیس.

اینم از خاطره دانشگاه!!!!!امیدوارم خوشتون اومده باشه

[ سه شنبه سیزدهم آبان 1393 ] [ 21:48 ] [ sina ]
[ ]

خدایی ک در این نزدیکی است....

سلام دوستای گلم حالتون خوبه؟

اوضاع احوالتون چطوره؟همه چی خوبه انشالله؟

خبری نیست جز دوری شما!

از دانشگاه بخوام بگم!هیچی!میریم میایم.

از خودم بخوام بگم:خوبم خداروشکر.

شما چه خبر؟درس ؟مدرسه؟دانشگاه؟ازمون؟

دوس دارم این وبلاگ رو ی سر و سامونی ببخشم.کسی میتونه پیشنهاد بده چیکارش کنم؟

[ شنبه سوم آبان 1393 ] [ 22:6 ] [ sina ]
[ ]

عید قربان

سلام دوستای گلم عیدتون مبارک.

امیدوارم عید خوبی باشه برای همه.سرحال و سالم کنار خانواده محترمتون

موفق باشید همگی

[ یکشنبه سیزدهم مهر 1393 ] [ 12:9 ] [ sina ]
[ ]

سلام دوستای خوبم حالتون خوبه؟؟؟

چه خبرا؟درس و مدرسه؟دانشگاه؟برگشتین؟من که هنوز برنگشتم.

خواستم سال تحصیلی جدید رو بهتون تبریگ بگم .امیدوارم سالی باشه پر از موفقیت و خوشحالی.

راستی بچه ها نظرتون چیه این وبلاگو کلا با تموم خاطراتش برا همیشه ببندیم؟

تو دانشگاه هم فک نکنم بتونم نت داشته باشم .مگر اینکه اینترنتی چیزی بخرم.

[ جمعه چهارم مهر 1393 ] [ 11:32 ] [ sina ]
[ ]

سلام بروبچ گل.

حالتون خوبه؟چه خبرا؟

من چنده روزه سودوکو حل میکنم شمام حل کنید سرگرمی خوبیه.

خواستم درمورد کنکور به بچه ها بگم که واسه افرایش تراز تنها کافیه یه کارو خوب انجام بدی اونم اینه که یکی از   درسایی که تو ازمون میا  رو خییییلی خووووب بخونی.یعنی واسش وقت بیشتر بزاری.تستاشو بزنی جوری که بتونی تو ازمون کم کم 90بزنی.

بچه ها یادتون باشه که درصدای بالا تو کنکور و ازمونا خییییلی نقش زیادی تو بالا بردن تراز دارن.

دوران تابستون رو فقط دوران ازمون و خطا بزار یعنی همش درسای مختلف امتحان کن 

و هر دفعه سعی کن یکیو بالا ببر.و از مهر به بعد اون دزسی که فک میکنی راحتر میتونی درصدشو بالا بیاری  و

به عنوان نقطه قوتت روش حساب باز کن و تا خود کنکور تمرکز ویژه روش داشته باش.

بچه ها یه چیز دیگه اینه که تابستون دورانیه که هرچی بخونی از اون ور تو دوران مدرسه خییییلی پیشرفت میکنین.

یعنی یه جورایی الان جوریه که میتونی بگی زمان واستاده و تو داری از بقیه پیشی میگیری

.اگه این کاری که گفتم انجام بدیییی خیلی پیشرفتت بیشتره.حتماااا اجرا کنین.

این نکته ای بود که لازم دونستم از تجربیاتم بهتون بگم.

خوب بگذریم.چه خبرا؟اوضاع احوالتون خوبه؟

 

[ پنجشنبه سی ام مرداد 1393 ] [ 14:45 ] [ sina ]
[ ]