فرجه

کلاسا تموم شد میریم ک داشته باشیم ی فرجه!!!!

 

[ یکشنبه سی ام آذر 1393 ] [ 12:58 ] [ sina ]
[ ]

برای دوست وبلاگی عزیزم ماهی سیاه

از همون روزایی ک وبلاگم اومد .دوست شدیم و هردو ی هدف داشتیم قبولی تو رشته پزشکی.من دست از پزشکی کشیدم و اون بخاطر 

علاقه و هدفش موند تا بهش برسه.با جدا شدن مسیرمون رابطمون ی کم کمتر شد.اما همیشه ازاون

دسته ادمایی بوده ک به فکرش بودم.الان اتفاقی وبلاگش رفتم.نوشته بود بعد قبولی پست میزنم.از خدا 

میخوام کمکش کنه و بتونه به هرانچه دوسش داره برسه.پسر خوبیه.انشالله ک با خبرای خوب برگرده و 

خوشحالمون کنه.

موفق باشی ماهی سیاه کوچولو.

امضا :سینا 

تاریخ :22 اذر 93

[ شنبه بیست و دوم آذر 1393 ] [ 1:32 ] [ sina ]
[ ]

حرف زیبای استاد

سلام.تو یکی از این درسای دانشگاه استاد گفتش که میخوایم میانترم بگیریم.خلاصه روز امتحان رسید و بعضی از همکلاسیامون گفتن استاد خواهشا امتحان نگیر اماده نیستیم و ....

استادم گفت هرکی نتونسته بخونه هفته بعد امتحان بده خلاصه نصفمون امتحان دادیم و بقیه موندن هفته بعد.

هفته بعد امتحان برگزار شد و یکی ازخانومای همکلاسیمون گفتش که استاد چرا باید به اینا امتیاز بدی و ی هفته دیرتر امتحان ازشون بگیری .گفتش اینا با وجود ی هفته وقت بیشتر ازمایی ک هفته قبل امتحان دادیم نمره بیشتری میگیرن قطعا.

استاد گفتش من همیشه برای دانشجوام امتیاز قایلم تا فردا روز که مدیر یا کارمند یا کاره ای تو جامعه شدن اونام واس کسایی ک بهشون مراجعه میکنن امتیاز قایل باشن و مراعاتشونو بکنن و بخاطرعقده گشایی هاشون نیان مردم رو مسخرشون کنن.

این کارو میکنم تا یاد بگیرید گذشت خیلی جاها لازمه.با این کار میخوام بگم گاهی وقتا باید کسیو درک کرد!اینجا نیومدیم صرفا نمره بگیریم .اینجا اومدیم تا درس و مهارتی از زندگی رو هم یاد بگیریم.

خیلی حرفش قشنگ بود.واقعا به دلم نشست.

نظرشما چیه در این مورد؟

 

پی نوشت:راستی پست عاشقی رو یادتونه؟؟؟این دوتا کبوتر عاشق جلسه اخری که باهاشون کلاس داشتم!دورادور همو میپان.فک کنم شکرابه رابطشون!دور آ دور به هم نگاه خصمانه میکنن..خخخخخ

[ پنجشنبه بیستم آذر 1393 ] [ 0:55 ] [ sina ]
[ ]

زیبایی یا سلامتی؟

سلام دوستای خوبم.

خاطره امروز اصن خنده دار نیست!

یه خانومی هست سنش از من شاید 4-5سالی بیشتر باشه.این خانوم جای خواهرم باشه خیییلی خوشکله.اینقد ظاهر 

باشخصیتانه و باشعورانه داره ادم واقعا از سلام کردن بهش لذت میبره تو یکی ازکلاسای عمومی هم اتفاقا

 همکلاسیم.از زیبایی ظاهرش هرچی بگم کم گفتم اما اون روز ک کلاس داشتیم گوشیشو دستش گرفته بود

 دیدم دستش انگاری معلوله.یعنی انگار دستش رو بهش کنترل نداره.من ک این همه مدت دیده بودمش اصن متوجه نشدم.بعد کلاس بهش دقت کردم دیدم وقتی بیرون میره دستشو میزاره تو جیبش.واقعااااا از ته دل ناراحت شدم.

خیلی جالبه کسیو ک ادم فک میکنه از جنبه های مختلف خیلی خوب و.... هست شاید واقعا

 از چیزی ناراحته.یا از چیزی رنج میبره. اینپست صرفا جهت نوشتن خاطره بود .

 

[ چهارشنبه پنجم آذر 1393 ] [ 14:32 ] [ sina ]
[ ]

نتایج بچه ها تو این سه ازمون!

ساناز:

ازمون اول 6543

ازمون دوم 6973

ازمون سوم 7075


شیدا :

ازمون اول 6466

ازمون دوم غایب

ازمون سوم 6604


مریم:

ازمون اول غایب

ازمون دوم 5921

ازمون سوم 5913


مینا :

ازمون اول عایب

ازمون دوم 5050

ازمون سوم جواب نیومده


علی:

ازمون اول 4505

ازمون دوم 4813

ازمون سوم 4492


اینا نتایج ازمون بچه هایی هست ک من افتخار مشاور بودنشون رو دارم!چند نفر خصوصی پرسیده بودن ک قسمت مشاوره چجوری پیش میره منم این اطلاعاتو زدم.انشالله ازمونای بعدم میزارم

[ شنبه بیست و چهارم آبان 1393 ] [ 19:30 ] [ sina ]
[ ]

عاشقی

اقا  ی دختر پسر هستن تو دانشگاه یعنی کل دانشگاه میشناستشون.که اتفاقا یکی از کلاساشون با من همکلاسون!

این دوتا شیفته هم هستن!یعنی تو کلاس .بیرون کلاس.همه جا باهمن!یعنی صندلیا جدا از همن اما روبروی هم میشینن

امروز کلاسو نیومده بودن!استاد گفت این خانم و اقا دیگه نمیان؟؟؟؟؟؟گفتیم کدوم!!!گفت همون کبوترای عاشق دیگه!!!

یعنیی شاخ دراوردیم .حتی استادم فهمیده بود !گفتیم چطور فهمیدی؟؟؟گفت بابا دیگه فهمیدن نمیخواد.خیلی تابلون هی همو نگا میکنن!هی میخندن!!!!بعد گفت لااقل عاشقی میکنین اینجوری تابلو نباشین.خخخخ

اقا ترکیدیم از خنده .خیلی استاد خوبی هستن.

بله .اینم از اخر عاقبت عاشقی تو دانشگاه!

[ سه شنبه بیستم آبان 1393 ] [ 22:27 ] [ sina ]
[ ]

خاطره

سلام  دوستای گلم .

خوبید؟میخوام خاطره کلاس دانش خانواده رو واستون بگم.

اول بگم ک این درس درمورد تشکیل خانواده و ازدواج این حرفاس.یکی از پسرا گفت استاد ی همسایه داریم که داره زنشو طلاق میده.استاد ازش پرسید چرا؟

گفت اخه زنه گیر داده میگه وقتی با ماشین من و تو و مامانت میریم بیرون باید مامانت صندلی عقب بشینه من صندلی جلو!!!!!الان مرده ام میگه نمیشه و دارن طلاق میگیرن.کلاس منفجر شد از خنده.استاد گفت خوب حالا خودتون نظر بدین تا ی راه حل واسش پیدا کنیم!؟؟؟یکی گفت استاد مرده میتونه صندلی جلو ماشینو در بیاره هردو برن صندلی عقب بشیننیکی گفت استاد مرده میتونه زنشو بفرسته کلاس رانندگی تا رانندگی یاد بگیره ماشینو بده دست زنش و خودش بره صندلی عقب ماشین بشینهیکی گفت استاد مرده میتونه ماشینشو عوض کنه یه وانت بار بگیره که هردوشون کنار دست خودش بشینه یا اگرم جا نشد هردوشونو بفرست پشت وانت

کلاس منفجر شد از خنده .تو همین حین یکی از بیرون کلاس داشت داخل کلاسو نگا میکرد.درب های کلاس جورین که به اندازه ی مربع به ضلع ده سانت رو دراوردن ک اگ کسی خواست ببینه کلاسه پره یا خالی از اون شیشه کوچک نگا کنه!تو همین بحثا بود ک یکی از بیرون کلاس بینی شو چسپونده بود به شیشه که قشنگ محتویات داخل بینی و حتی مغزشو میشد دید.دیگه اینقدددد خندیدم که استاد کلاسو تعطیل کرد گفت پاشید برید کلاس قابل کنترل نیس.

اینم از خاطره دانشگاه!!!!!امیدوارم خوشتون اومده باشه

[ سه شنبه سیزدهم آبان 1393 ] [ 21:48 ] [ sina ]
[ ]

خدایی ک در این نزدیکی است....

سلام دوستای گلم حالتون خوبه؟

اوضاع احوالتون چطوره؟همه چی خوبه انشالله؟

خبری نیست جز دوری شما!

از دانشگاه بخوام بگم!هیچی!میریم میایم.

از خودم بخوام بگم:خوبم خداروشکر.

شما چه خبر؟درس ؟مدرسه؟دانشگاه؟ازمون؟

دوس دارم این وبلاگ رو ی سر و سامونی ببخشم.کسی میتونه پیشنهاد بده چیکارش کنم؟

[ شنبه سوم آبان 1393 ] [ 22:6 ] [ sina ]
[ ]

عید قربان

سلام دوستای گلم عیدتون مبارک.

امیدوارم عید خوبی باشه برای همه.سرحال و سالم کنار خانواده محترمتون

موفق باشید همگی

[ یکشنبه سیزدهم مهر 1393 ] [ 12:9 ] [ sina ]
[ ]

سلام دوستای خوبم حالتون خوبه؟؟؟

چه خبرا؟درس و مدرسه؟دانشگاه؟برگشتین؟من که هنوز برنگشتم.

خواستم سال تحصیلی جدید رو بهتون تبریگ بگم .امیدوارم سالی باشه پر از موفقیت و خوشحالی.

راستی بچه ها نظرتون چیه این وبلاگو کلا با تموم خاطراتش برا همیشه ببندیم؟

تو دانشگاه هم فک نکنم بتونم نت داشته باشم .مگر اینکه اینترنتی چیزی بخرم.

[ جمعه چهارم مهر 1393 ] [ 11:32 ] [ sina ]
[ ]

سلام بروبچ گل.

حالتون خوبه؟چه خبرا؟

من چنده روزه سودوکو حل میکنم شمام حل کنید سرگرمی خوبیه.

خواستم درمورد کنکور به بچه ها بگم که واسه افرایش تراز تنها کافیه یه کارو خوب انجام بدی اونم اینه که یکی از   درسایی که تو ازمون میا  رو خییییلی خووووب بخونی.یعنی واسش وقت بیشتر بزاری.تستاشو بزنی جوری که بتونی تو ازمون کم کم 90بزنی.

بچه ها یادتون باشه که درصدای بالا تو کنکور و ازمونا خییییلی نقش زیادی تو بالا بردن تراز دارن.

دوران تابستون رو فقط دوران ازمون و خطا بزار یعنی همش درسای مختلف امتحان کن 

و هر دفعه سعی کن یکیو بالا ببر.و از مهر به بعد اون دزسی که فک میکنی راحتر میتونی درصدشو بالا بیاری  و

به عنوان نقطه قوتت روش حساب باز کن و تا خود کنکور تمرکز ویژه روش داشته باش.

بچه ها یه چیز دیگه اینه که تابستون دورانیه که هرچی بخونی از اون ور تو دوران مدرسه خییییلی پیشرفت میکنین.

یعنی یه جورایی الان جوریه که میتونی بگی زمان واستاده و تو داری از بقیه پیشی میگیری

.اگه این کاری که گفتم انجام بدیییی خیلی پیشرفتت بیشتره.حتماااا اجرا کنین.

این نکته ای بود که لازم دونستم از تجربیاتم بهتون بگم.

خوب بگذریم.چه خبرا؟اوضاع احوالتون خوبه؟

 

[ پنجشنبه سی ام مرداد 1393 ] [ 14:45 ] [ sina ]
[ ]

سوال!

سلام.چطورین بچه ها؟

چند تا از بچه ها درمورد کنکور و پشت کنکور بودن سواال پرسیده بودن.گفتم یه پست بزارم یه سری حرف هست بزنم.

اولش اینکه کم و بیش پیگیر کنکور هستم و شنیدم که معدل تاثیر خیلی زیادی داشته و رتبه خیلیارو کشیده بالا.از این بابت ناراحت شدم.اما درمورد پشت کنکور بودن یا نبودن باید عرض کنم که هرسال کنکووور سخت تر و سختر میشه و از طرفی دانش اموزای باهوش تر و درسخون تر هرسال اضافه میشن.از طرفی کلاسهای انچنانی هر دانش اموز درس نخونی رو به استانه قابل قبول میتونه برسونه!همه اینها باعث میشه بگم پشت کنکور موندن یک ریسک به تمام معناست.به نظرم اگه تمام تلاشتو کردی و کم نزاشتی واس کنکورت پس بهتر اینه بری دانشگاه و خوش باشی:)) اما اگه واقعا میدونی تمام تلاشتو نکردی یه بار دیگم به خودت فرصت بده و دوباره بشین بخون.اما همین دلیل به تنهایی نمیتونه موفقیت شمارو درسال اینده تضمین کنه.بلکه باید علاوه بر تلاشش خیلی زیاد برنامه درست و مرتبی داشته باشی که اونم با پیش رفتن با برنامه یکی از ازمونا حل میشه.

پس شرط موندن رو میتونم اینجوری بگم:تلاش نکردن درست حسابی در سالی که گذشت+انگیزه خیلییی زیاد به واسطه علاقه داشتن به رشته مورد نظر(چون انگیزه های دیگری که معمولا این روزا سراغ ادم میاد به صورت ناخوداگاه خیلی ناپایداره)+توکل به خدا.

فقط یه نکته کوچیک میمونه اونم اینه که: اگه واقعا رتبتون خیلی بد شده حتی با  داشتن شروط بالا باز به نظرم برید دانشگاه.چون از یه رتبه به بالا دیگه حتی امیدی برای سال بعدم باقی نمیمونه.امیدوارم این نکته اخر ناامیدتون نکنه.اما این رو با تجربه ای که از خوودم و بقیه کنکوری ها دیدم عرض کردم.فقط کافیه واقع بین بود همین!

باز اگه دیدن پستم به دردتون خورد بگید تا یه پست دیگه در همین مورد براتون بزارم!برای چگونه شروع کردن!

[ شنبه هجدهم مرداد 1393 ] [ 13:49 ] [ sina ]
[ ]

عیدتون مبارک

سلام دوستای گلم .خوبید؟

عیدتون مبارک.امروز شهر ما عید بود!فردا(سه شنبه )به صورت رسمی عید اعلام شده تو ایران.درهرصورت عیدتون مبارک انشالله هرساله با دل خوش.سلامتی.ارامش.عیدتون رو جشن بگیرین کنار خانواده محترمتون.

خیلی حس خوبیه وقتی ادم یه کاریو با علاقه شروع  کنه و با عشق بخواد اون کارو انجام بده و به اتمام برسونه و به واسطه اون کار بهش حس خوبی دست پیدا کنه!؟؟

قدیما بیشتر از 100 نفر پای ثابت وبلاگم بودن.حالا امار وبلاگو کاری ندارم اما کسایی که نظر میزاشتن خیلی زیاد بودن الان کجان اوناااا؟چیکارا میکنید؟برنامتون چی بوده این مدت و میخواین چجوری ادامه پیدا کنه؟

پی نوشت:کدوم یک از شماها فکر اقتصادیتون خوب کار میکنه؟به نظرتون تو این زمان با سرمایه کم چه کاری میتونه پربازده باشه؟

[ سه شنبه هفتم مرداد 1393 ] [ 0:29 ] [ sina ]
[ ]

میگذرد...

سلام دوستای گلم.حقیقتش هر روز به وبلاگ سر میزنم اما هیچ ایده ای به ذهنم نمیرسه برای پست گذاشتن.

این روزاااا واس من خیلی خوب پیش نمیره.از روزای تکراری و یکنواخت بیزارم.

باشگاه هنوز میرم.بچه ها الان ازم حساب میبرن و موقع ورود به تشک از منم اجازه میگیرن.

چند روز پیش موقعی که از پله های خونه میومدم پایین  کوله پشتی باشگام خورد به گلدون!شکست!بعدشم الفرارر!

این ماه رو فقط چند روز روزه بودم!

حس میکنم اینترنت خیلی خلوت شده!همه رو اوردن به برنامه های گوشی.راستی برنامه لاین که عکسشو گذاشتم.الان 10 نفر عضو داره.6 دختر.4 پسر.گاهی میریم حرف میزنیم همگی.خوش میگذره درکل.

همین!

دیگه چیزی به ذهنم نمیاد

[ چهارشنبه یکم مرداد 1393 ] [ 14:41 ] [ sina ]
[ ]

روزای تابستون

این روزا بیشتر وقتمو مغازه بابامم و اونجا مشغولم.

شبا قبل اذان میایم خونه بعدش اگه فوتبال باشه نگا میکنم اگه نه !میرم جلو در خونمون تنهایی میشینم و از خنکی هوا لذت میبرم!

روزای فرد میرم باشگاه و به همراه داداشم که مربی هست نقش کمک مربی گری بچه های خردسال و نونهال و نوجوان رو ایفا میکنم(البته خودمم یه نرمشی میکنم.یه مدت زیادی بود ورزش نمیرفتم)

امسال معتاد تو شهر ما خیلی زیاد شده.و چون مغازه بابای من نزدیک یه پارک هست همشون اون پارک جمع میشن و وقتی ازجلو مغازه رد میشن خیلییییی ناراحت میشم.ادمایی رو میبینم که شاید قبلنا خیلیا روشون قسم میخوردن الان الوده مواد مخدر شدن.کاش بشه فکری به حال این معتادا بکنن.

[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 1:10 ] [ sina ]
[ ]